تبليغاتX
علف هرزه‌‌

--------- علف هرزه ---------------------------------------------------------------------

B
y

p
h
o
t
o
.
n
e
t


علف هرزه در فيس بوك
بهترين‌هاي علف هرزه
جستجو در علف هرزه
فهرست كامل مطالب
فهرست موضوعي
لينك‌هاي ديگران
صفحه‌ي آرشيو
صفحه‌ي اصلي
و من انگار گیاهی کوچک
و تو آن نور
که از دور
به من می‌تابی
عمر من کوتاه است
همه می‌میرند
اما علف هرزه‌ی کوچک
زودتر خواهد مرد
باغبان خیلی زود
خواهد چیدش
فردا
وقتی خورشید بیاید بالا
او نخواهد فهمید
که زمین یک نفر کم دارد

حامد صادقي صفت
hssefat[at]yahoo

صفحه‌ي اصلی
صفحه‌ي آرشيو

اخبار جهان
Google News
Yahoo News
Reuters
United Press
Herald Tribune
AFP
Spiegel
Guardian
Observer
Le Monde
Le Monde Diplomatic
Telegraph
Independent
Haaretz
CS Monitor
Times
NY Times
Washington Post
USA Today
Wall Street Journal
Financial Times
Bloomberg
Euro News
France 24
BBC
DW
CNN
Aljazeera
Fox News
Market Watch
Time
Newsweek
Businessweek
Economist
Religion News
All Headline News
الجزيره
الشرق الاوسط
علف‌هاي هرزه‌ي تازه
اي اتفاق بيفت
جسم عليل ديكتاتوري در ليبي جان داد
جمع مي‌كنم
هبوط
لذت خودفريبي
انسان‌هاي بدون بدن
كهنه علف‌ها
باد و باد و باد
سرزمين‌هاي اشغالي وطن
اي آسمان ببار

اخبار ايران
ايرنا
ايسنا
خبرگزاري فارس
خبرگزاري مهر
واحد مركزي خبر
خبرگزاري اقتصادي ايران
همشهري آن‌لاين
ايران
ايران ديلي
الوفاق
كيهان
كيهان لندن
جمهوري اسلامي
جام جم
روزنا
اعتماد
كارگزاران
سرمايه
جهان صنعت
دنياي اقتصاد
شبكه‌ي خبر
پرس تي وي
دويچه‌وله فارسي
بي بي سي فارسي
وي او اي فارسي
لوموند فارسي
راديو فردا
راديو زمانه
ميدان زنان
روز
نوروز
انتخاب
خبرنامه‌ي گويا
امروز
شريف نيوز
ادوار نيوز
آفتاب نيوز
شهرزاد نيوز
ايتنا
وبنا
هفتان
هزار تو
پارس آرتز
شهروند امروز
فيروزه
ماه و هور
رستاك
عصر ايران
تابناك
جهان نيوز
خزه
زيگزاگ
جن و پري
جديد آن‌لاين
مردمان
جمعه 16 دی1390

اي اتفاق بيفت



- چند روز پيش در ميان كلي شعر و يادداشت قديمي كه پاره كردم و دور ريختم اين يكي را نگه داشتم گفتم بيايم اينجا منتشر كنم كه هم باب علف هرزه است و هم حس شعر را كه برايم خاطره‌انگيز است از بين نبرده باشم-

آن پايين
به انتظار لمس تن تو
سنگفرش خيس خيابان
آغوش گشوده است
در آرزوي گرماي وجودت
كه بر آن جاري خواهد شد
و همهمه‌اي
كه آن گوشه‌ي پياده‌رو
براي محله
به يادگار خواهي گذاشت
كاش دست حادثه
ناغافل
تو را هل مي‌داد
ديگر تحملم نيست
اين پله‌ها را
هر روز
بالا مي‌روي
و بعد از غروب
دوباره بي‌هيجان بر مي‌گردي
تكرارت دلخراش‌تر است
از هر آن‌چه آن پايين
با بدنت
بر بوم خالي خيابان
نقش خواهي زد
آن برگ را ببين
چه شجاعانه از درخت
دل مي‌كند
رها مي‌شود
تا به زمين برسد
اي اتفاق
معطل نكن
بيفت



لينك مطلب و درباره‌ي آن با موضوع شعرواره
مطلب را به بالاترین بفرستید



پنجشنبه 28 مهر1390

جسم عليل ديكتاتوري در ليبي جان داد



هر چند شادي از مرگ هيچ انساني خوشايند نيست، اما گاهي هر چه تلاش كنيم نمي‌توان از كشته شدن ديكتاتورهايي كه سال‌هاي سال كشورها را به بيراهه برده‌اند و اميد و خواست جامعه را ناديده گرفته‌اند، خوشحال نباشيم. ديكتاتورهايي كه به سبب خودشيفتگي و دور افتادن از عقلانيت، عليلي بيمار را مي‌مانند كه تقلاكنان خود را به سختي و با تحميل هزينه‌ي زياد بر جامعه، سرپا نگاه مي‌دارند. تداوم در قدرت ماندني كه به بهاي نابودي اميد و آرزو و تخريب آينده‌ي كشورها تمام مي‌شود. اميد كه جسم عليل تمام ديكتاتورها از راه ملت‌ها كنار روند و مردم منطقه نفسي تازه كنند و در هوايي تازه گام بردارند و سرنوشت انقلاب و اعتراض‌شان عاقبت به خير شود.


لينك مطلب و درباره‌ي آن با موضوع سياست
مطلب را به بالاترین بفرستید



سه شنبه 5 مهر1390

جمع مي‌كنم



سرم شلوغ است
تن‌پاره‌هاي زندگي‌ام را
از زير پاي مردمان سربه‌هوا
جمع مي‌كنم

لينك مطلب و درباره‌ي آن با موضوع شعرواره
مطلب را به بالاترین بفرستید



چهارشنبه 16 شهریور1390

هبوط



باغ تو ميوه‌ نداشت!
مرا به جرم خوردن كدام سيب
از بهشتت راندي؟
زمين من اما وسيع است
هر چند هواي تو را هنوز در سر دارم
- آدم نمي‌شوم انگار!

لينك مطلب و درباره‌ي آن با موضوع شعرواره
مطلب را به بالاترین بفرستید



شنبه 12 شهریور1390

لذت خودفريبي



اين يكي (با لبخند): در درياي تو قطره بودن موهبتي‌ست!
آن يكي (با خود گفت): غلط كردي! مثل سگ دروغ مي‌گويي! اگر كمي به تو بي‌توجه باشم نه چندان كه دريا به قطره است، به جز اخم تو چيزي نصيبم نخواهد شد! (و فقط خنديد و سكوت كرد چرا كه مي‌دانست صداقت لحظه‌ي مرگ عشق است)



لينك مطلب و درباره‌ي آن با موضوع داستانك
مطلب را به بالاترین بفرستید



سه شنبه 25 مرداد1390

انسان‌هاي بدون بدن



فيلم همه چيز درباره‌ي مادرم نه روايت پسري است از مادرش آن طور كه در آغاز مي‌نمايد و نه حتا ناگفته‌هاي مادري است به پسري كه نيمه‌ي گمشده‌ي مادرش را جستجو مي‌كند، يعني پدري كه هرگز نبوده و نديده است. هرچند به ظاهر با اين ناگفته‌هاي ديرهنگام بعد از مرگ پسر، فيلم جان دوباره مي‌گيرد. اما خيلي زود اين روايت ذهني مادر براي پسر از دست‌رفته، مادر را به تقلا براي يافتن پدر فرزندش مي‌كشاند و اينجاست كه بيننده‌ي فيلم با دنيايي ناشناخته آشنا مي‌شود، دنيايي متفاوت از آن‌چه ببيننده از آغاز فيلم تا به اينجا انتظار آن را مي‌كشيده است. دنياي ناراضيان جنسي، دنياي كساني كه هويت جنسي‌شان با جسم و اندام‌شان نمي‌خواند، دنياي كساني كه مي‌خواهند متفاوت از آن‌چه جسم‌شان و سنت‌ها و فرهنگ و جامعه از آن‌ها مي‌خواهد، باشند. دنياي انسان‌هاي بدون بدن.

سكانس ابتدايي فيلم  با اهداي اعضاي بدن انساني مرده شروع مي‌شود. يعني بدن‌هاي بدون جان و در نهايت فيلم بيننده را به سوي جان‌هاي بدون بدن سوق مي‌دهد. مردان و زناني كه جان و روح و روان‌شان متفاوت از آن چيزي است كه بدن‌هاي‌شان به آن‌ها مي‌دهد. كساني كه دايما در تعارض و تمناي چيزي اند كه ندارند و نمي‌توانند باشند و چنين است كه زندگي نااميدكننده و تلخي براي خود و اطرافيانشان رقم مي‌زنند.

آلمودوار البته روايتي دلپذير و كمتر آزاردهنده‌اي ارايه مي‌دهد تا بيننده متاثر شود اما نااميد نگردد. اين فيلمساز استاد روايت شرايط و حوادث تلخ و سياه است با تصاويري روشن و شفاف و رنگي، و نگاهي شاد و اميدواركننده. در فيلم كسي را مقصر نشان نمي‌دهد. كسي بد و خبيث نيست. بلكه انسان‌ها گرفتار جبر طبيعي مي‌شوند و نياز به درك و كمك و همراهي دارند. چنانچه بخش‌هايي از فيلم‌هاي او از جمله اين فيلم فستيوالي از نيكوكاري‌ست.

جايي اگر به مناطق تاريك زندگي امروز سرك مي‌كشد هدفش آزار تماشاچي نيست و اگر جايي به محله‌ي بدكاره‌ها يا موادفروش‌ها و يا حتا گورستان مي‌رود با موسيقي، حركت نرم دوربين و نور و رنگي كه به فضا مي‌پاشد سعي دارد بي‌جهت احساس تماشاچي را به بازي نگيرد و البته اگر جايي مي‌خواهد حس بيننده را برانگيزد، سعي مي‌كند بيش از اندازه به بيننده شوك ندهد، مثل صحنه‌ي تصادف و مرگ، با موسيقي پيشاپيش به استقبال آن مي‌رود و با نمايش آن از زاويه‌ي ديد پسر كه آرام مي‌چرخد و به زمين مي‌افتد و از گوشه‌ي چشم مادري را مي‌نگرد كه مي‌دود و گريه مي‌كند و باراني كه همزمان مي‌بارد. بيش‌تر فضايي شاعرانه از مرگ مي‌سازد تا تلخ و ناگوار.

لينك مطلب و درباره‌ي آن با موضوع فيلم و سينما
مطلب را به بالاترین بفرستید



چهارشنبه 23 تیر1389

كهنه علف‌ها



مطالب قديمي علف هرزه را اينجا ببينيد.

لينك مطلب و درباره‌ي آن با موضوع بي‌موضوع
مطلب را به بالاترین بفرستید



یکشنبه 5 اردیبهشت1389

باد و باد و باد



باد اگر نبود
در پس پرده
چهره‌ات نمي‌ديدم
تا پرده هست
باد
بهترين اتفاق سرزمين من است

لينك مطلب و درباره‌ي آن با موضوع شعرواره
مطلب را به بالاترین بفرستید



شنبه 4 اردیبهشت1389

سرزمين‌هاي اشغالي وطن



غبار درد
بر تن مادران‌مان مانده است
خون‌ها كه ريخت
با آن همه جنازه و گور
هنوز اما سنگين است
باري كه بر دوش سرزمين‌مان مانده است
رنجي كه تاريخ‌مان كشيده و هنوز
در حسرت شادي كودكان‌مان مانده است

لينك مطلب و درباره‌ي آن با موضوع شعرواره
مطلب را به بالاترین بفرستید



شنبه 2 آبان1388

اي آسمان ببار



زنده نخواهم ماند
اي آسمان كه در خون خورشيد غلتيده‌اي
فردا
طلوع دوباره را
نخواهم ديد
يك پرتو از آفتاب نيمه‌جان
نگه دار
وقتي كه تاريكي سحرگه است
هنگام جان كندن‌ام
به من بده
يا ماه كاملي
بياور،
نشانم بده
ابري نشو
تا وسعت تو و پرشماري ستاره‌ها
پنهان كند كوچكي سرزمين،
جور زمين و ناجوري زمانه را
فردا كه تاريكي است و سكوت مرگ
آزاد مي‌شوم
رها و سبك‌بال مي‌پرم
آغوش وا كن آسمان كه از بند مي‌رهم
آن لحظه‌اي كه اعدام مي‌شوم
اي آسمان ببار
رحمتت را نشانم بده

لينك مطلب و درباره‌ي آن با موضوع شعرواره
مطلب را به بالاترین بفرستید




POWERED BY   BLOGFA.COM         RSS