|
B y p h o t o . n e t |
علف هرزه در فيس بوك بهترينهاي علف هرزه جستجو در علف هرزه فهرست كامل مطالب فهرست موضوعي لينكهاي ديگران صفحهي آرشيو صفحهي اصلي |
|
و من انگار گیاهی کوچک
و تو آن نور که از دور به من میتابی عمر من کوتاه است همه میمیرند اما علف هرزهی کوچک زودتر خواهد مرد باغبان خیلی زود خواهد چیدش فردا وقتی خورشید بیاید بالا او نخواهد فهمید که زمین یک نفر کم دارد حامد صادقي صفت hssefat[at]yahoo صفحهي اصلی صفحهي آرشيو اخبار جهان Google News Yahoo News Reuters United Press Herald Tribune AFP Spiegel Guardian Observer Le Monde Le Monde Diplomatic Telegraph Independent Haaretz CS Monitor Times NY Times Washington Post USA Today Wall Street Journal Financial Times Bloomberg Euro News France 24 BBC DW CNN Aljazeera Fox News Market Watch Time Newsweek Businessweek Economist Religion News All Headline News الجزيره الشرق الاوسط |
علفهاي هرزهي تازه
اي اتفاق بيفت جسم عليل ديكتاتوري در ليبي جان داد جمع ميكنم هبوط لذت خودفريبي انسانهاي بدون بدن كهنه علفها باد و باد و باد سرزمينهاي اشغالي وطن اي آسمان ببار اخبار ايران ايرنا ايسنا خبرگزاري فارس خبرگزاري مهر واحد مركزي خبر خبرگزاري اقتصادي ايران همشهري آنلاين ايران ايران ديلي الوفاق كيهان كيهان لندن جمهوري اسلامي جام جم روزنا اعتماد كارگزاران سرمايه جهان صنعت دنياي اقتصاد شبكهي خبر پرس تي وي دويچهوله فارسي بي بي سي فارسي وي او اي فارسي لوموند فارسي راديو فردا راديو زمانه ميدان زنان روز نوروز انتخاب خبرنامهي گويا امروز شريف نيوز ادوار نيوز آفتاب نيوز شهرزاد نيوز ايتنا وبنا هفتان هزار تو پارس آرتز شهروند امروز فيروزه ماه و هور رستاك عصر ايران تابناك جهان نيوز خزه زيگزاگ جن و پري جديد آنلاين مردمان |
جمعه 16 دی1390
اي اتفاق بيفت- چند روز پيش در ميان كلي شعر و يادداشت قديمي كه پاره كردم و دور ريختم اين يكي را نگه داشتم گفتم بيايم اينجا منتشر كنم كه هم باب علف هرزه است و هم حس شعر را كه برايم خاطرهانگيز است از بين نبرده باشم- آن پايين لينك مطلب و دربارهي آن با موضوع شعرواره مطلب را به بالاترین بفرستید
پنجشنبه 28 مهر1390
جسم عليل ديكتاتوري در ليبي جان دادهر چند شادي از مرگ هيچ انساني خوشايند نيست، اما گاهي هر چه تلاش كنيم نميتوان از كشته شدن ديكتاتورهايي كه سالهاي سال كشورها را به بيراهه بردهاند و اميد و خواست جامعه را ناديده گرفتهاند، خوشحال نباشيم. ديكتاتورهايي كه به سبب خودشيفتگي و دور افتادن از عقلانيت، عليلي بيمار را ميمانند كه تقلاكنان خود را به سختي و با تحميل هزينهي زياد بر جامعه، سرپا نگاه ميدارند. تداوم در قدرت ماندني كه به بهاي نابودي اميد و آرزو و تخريب آيندهي كشورها تمام ميشود. اميد كه جسم عليل تمام ديكتاتورها از راه ملتها كنار روند و مردم منطقه نفسي تازه كنند و در هوايي تازه گام بردارند و سرنوشت انقلاب و اعتراضشان عاقبت به خير شود. لينك مطلب و دربارهي آن با موضوع سياست مطلب را به بالاترین بفرستید
سه شنبه 5 مهر1390
جمع ميكنمسرم شلوغ است تنپارههاي زندگيام را از زير پاي مردمان سربههوا جمع ميكنم لينك مطلب و دربارهي آن با موضوع شعرواره مطلب را به بالاترین بفرستید
چهارشنبه 16 شهریور1390
هبوطباغ تو ميوه نداشت! مرا به جرم خوردن كدام سيب از بهشتت راندي؟ زمين من اما وسيع است هر چند هواي تو را هنوز در سر دارم - آدم نميشوم انگار! لينك مطلب و دربارهي آن با موضوع شعرواره مطلب را به بالاترین بفرستید
شنبه 12 شهریور1390
لذت خودفريبياين يكي (با لبخند): در درياي تو قطره بودن موهبتيست! آن يكي (با خود گفت): غلط كردي! مثل سگ دروغ ميگويي! اگر كمي به تو بيتوجه باشم نه چندان كه دريا به قطره است، به جز اخم تو چيزي نصيبم نخواهد شد! (و فقط خنديد و سكوت كرد چرا كه ميدانست صداقت لحظهي مرگ عشق است) لينك مطلب و دربارهي آن با موضوع داستانك مطلب را به بالاترین بفرستید
سه شنبه 25 مرداد1390
انسانهاي بدون بدنفيلم همه چيز دربارهي مادرم نه روايت پسري است از مادرش آن طور كه در آغاز مينمايد و نه حتا ناگفتههاي مادري است به پسري كه نيمهي گمشدهي مادرش را جستجو ميكند، يعني پدري كه هرگز نبوده و نديده است. هرچند به ظاهر با اين ناگفتههاي ديرهنگام بعد از مرگ پسر، فيلم جان دوباره ميگيرد. اما خيلي زود اين روايت ذهني مادر براي پسر از دسترفته، مادر را به تقلا براي يافتن پدر فرزندش ميكشاند و اينجاست كه بينندهي فيلم با دنيايي ناشناخته آشنا ميشود، دنيايي متفاوت از آنچه ببيننده از آغاز فيلم تا به اينجا انتظار آن را ميكشيده است. دنياي ناراضيان جنسي، دنياي كساني كه هويت جنسيشان با جسم و اندامشان نميخواند، دنياي كساني كه ميخواهند متفاوت از آنچه جسمشان و سنتها و فرهنگ و جامعه از آنها ميخواهد، باشند. دنياي انسانهاي بدون بدن. سكانس ابتدايي فيلم با اهداي اعضاي بدن انساني مرده شروع ميشود. يعني بدنهاي بدون جان و در نهايت فيلم بيننده را به سوي جانهاي بدون بدن سوق ميدهد. مردان و زناني كه جان و روح و روانشان متفاوت از آن چيزي است كه بدنهايشان به آنها ميدهد. كساني كه دايما در تعارض و تمناي چيزي اند كه ندارند و نميتوانند باشند و چنين است كه زندگي نااميدكننده و تلخي براي خود و اطرافيانشان رقم ميزنند. آلمودوار البته روايتي دلپذير و كمتر آزاردهندهاي ارايه ميدهد تا بيننده متاثر شود اما نااميد نگردد. اين فيلمساز استاد روايت شرايط و حوادث تلخ و سياه است با تصاويري روشن و شفاف و رنگي، و نگاهي شاد و اميدواركننده. در فيلم كسي را مقصر نشان نميدهد. كسي بد و خبيث نيست. بلكه انسانها گرفتار جبر طبيعي ميشوند و نياز به درك و كمك و همراهي دارند. چنانچه بخشهايي از فيلمهاي او از جمله اين فيلم فستيوالي از نيكوكاريست. جايي اگر به مناطق تاريك زندگي امروز سرك ميكشد هدفش آزار تماشاچي نيست و اگر جايي به محلهي بدكارهها يا موادفروشها و يا حتا گورستان ميرود با موسيقي، حركت نرم دوربين و نور و رنگي كه به فضا ميپاشد سعي دارد بيجهت احساس تماشاچي را به بازي نگيرد و البته اگر جايي ميخواهد حس بيننده را برانگيزد، سعي ميكند بيش از اندازه به بيننده شوك ندهد، مثل صحنهي تصادف و مرگ، با موسيقي پيشاپيش به استقبال آن ميرود و با نمايش آن از زاويهي ديد پسر كه آرام ميچرخد و به زمين ميافتد و از گوشهي چشم مادري را مينگرد كه ميدود و گريه ميكند و باراني كه همزمان ميبارد. بيشتر فضايي شاعرانه از مرگ ميسازد تا تلخ و ناگوار. لينك مطلب و دربارهي آن با موضوع فيلم و سينما مطلب را به بالاترین بفرستید
چهارشنبه 23 تیر1389
كهنه علفهامطالب قديمي علف هرزه را اينجا ببينيد. لينك مطلب و دربارهي آن با موضوع بيموضوع مطلب را به بالاترین بفرستید
یکشنبه 5 اردیبهشت1389
باد و باد و بادباد اگر نبود در پس پرده چهرهات نميديدم تا پرده هست باد بهترين اتفاق سرزمين من است لينك مطلب و دربارهي آن با موضوع شعرواره مطلب را به بالاترین بفرستید
شنبه 4 اردیبهشت1389
سرزمينهاي اشغالي وطنغبار درد بر تن مادرانمان مانده است خونها كه ريخت با آن همه جنازه و گور هنوز اما سنگين است باري كه بر دوش سرزمينمان مانده است رنجي كه تاريخمان كشيده و هنوز در حسرت شادي كودكانمان مانده است لينك مطلب و دربارهي آن با موضوع شعرواره مطلب را به بالاترین بفرستید
شنبه 2 آبان1388
اي آسمان ببارزنده نخواهم ماند اي آسمان كه در خون خورشيد غلتيدهاي فردا طلوع دوباره را نخواهم ديد يك پرتو از آفتاب نيمهجان نگه دار وقتي كه تاريكي سحرگه است هنگام جان كندنام به من بده يا ماه كاملي بياور، نشانم بده ابري نشو تا وسعت تو و پرشماري ستارهها پنهان كند كوچكي سرزمين، جور زمين و ناجوري زمانه را فردا كه تاريكي است و سكوت مرگ آزاد ميشوم رها و سبكبال ميپرم آغوش وا كن آسمان كه از بند ميرهم آن لحظهاي كه اعدام ميشوم اي آسمان ببار رحمتت را نشانم بده لينك مطلب و دربارهي آن با موضوع شعرواره مطلب را به بالاترین بفرستید |
|
POWERED BY
BLOGFA.COM
RSS
|