تبليغاتX
علف هرزه‌‌

--------- علف هرزه ---------------------------------------------------------------------

B
y

p
h
o
t
o
.
n
e
t


علف هرزه در فيس بوك
بهترين‌هاي علف هرزه
جستجو در علف هرزه
فهرست كامل مطالب
فهرست موضوعي
لينك‌هاي ديگران
صفحه‌ي آرشيو
صفحه‌ي اصلي
و من انگار گیاهی کوچک
و تو آن نور
که از دور
به من می‌تابی
عمر من کوتاه است
همه می‌میرند
اما علف هرزه‌ی کوچک
زودتر خواهد مرد
باغبان خیلی زود
خواهد چیدش
فردا
وقتی خورشید بیاید بالا
او نخواهد فهمید
که زمین یک نفر کم دارد

حامد صادقي صفت
hssefat[at]yahoo

صفحه‌ي اصلی
صفحه‌ي آرشيو

اخبار جهان
Google News
Yahoo News
Reuters
United Press
Herald Tribune
AFP
Spiegel
Guardian
Observer
Le Monde
Le Monde Diplomatic
Telegraph
Independent
Haaretz
CS Monitor
Times
NY Times
Washington Post
USA Today
Wall Street Journal
Financial Times
Bloomberg
Euro News
France 24
BBC
DW
CNN
Aljazeera
Fox News
Market Watch
Time
Newsweek
Businessweek
Economist
Religion News
All Headline News
الجزيره
الشرق الاوسط
علف‌هاي هرزه‌ي تازه
تغافل بدتر از تجاوز
سلطان فقيه و محمود افغان
سحابي، حيف شد
سيزده به در پاييزي
اي آسمان ببار
سناتور، سردار، بيت، دربار
ببار
ناموس نظام
گاوداري معكوس
تجاوز به عكاس جنگ
برادر چاوز رفيق احمدي‌نژاد
بولدوزر رهبر
قصاب مطبوعات رفت
رسم مردم‌كشي
راهنماي تحصيل در ايران
راي مردم پول مردم
سهراب‌كشان
درد و لذت دادن
عقايدم درباره‌ي دلقك

اخبار ايران
ايرنا
ايسنا
خبرگزاري فارس
خبرگزاري مهر
واحد مركزي خبر
خبرگزاري اقتصادي ايران
همشهري آن‌لاين
ايران
ايران ديلي
الوفاق
كيهان
كيهان لندن
جمهوري اسلامي
جام جم
روزنا
اعتماد
كارگزاران
سرمايه
جهان صنعت
دنياي اقتصاد
شبكه‌ي خبر
پرس تي وي
دويچه‌وله فارسي
بي بي سي فارسي
وي او اي فارسي
لوموند فارسي
راديو فردا
راديو زمانه
ميدان زنان
روز
نوروز
انتخاب
خبرنامه‌ي گويا
امروز
شريف نيوز
ادوار نيوز
آفتاب نيوز
شهرزاد نيوز
ايتنا
وبنا
هفتان
هزار تو
پارس آرتز
شهروند امروز
فيروزه
ماه و هور
رستاك
عصر ايران
تابناك
جهان نيوز
خزه
زيگزاگ
جن و پري
جديد آن‌لاين
مردمان
پنجشنبه 28 آبان1388

تغافل بدتر از تجاوز



باز هم تجاوز، باز آزار جنسي و تعرض. تجاوز جنسي بد است اما بدتر از آن تغافل حكومت و جامعه است نسبت به مشكلات فاجعه‌بار جامعه در مواجهه با مسايل جنسي.

اين كه آيا مجازات‌هاي سنگين بازدارنده‌ي تجاوز هست يا نه؟ و يا حضور مداوم پليس در معابر و اماكن تحت عنوان طرح‌هاي مختلف امنيت اجتماعي و اخلاقي يا ارشاد چاره‌ساز است؟ يا اين كه پليسي كه خود متهم به اعمال تجاوز در بازداشتگاه‌ها و زندان‌هاست، مي‌تواند به اصطلاح خود حافظ ناموس مردم باشد؟ مهم است اما مساله‌ي اصلي نيست.

فكر مي‌كنيد چه تعداد جوان دختر و پسر بين 18 تا 35 سال در كشور زندگي مي‌كنند؟ و چند درصد از اين افراد شريك جنسي ثابت و مشخص دارند؟ چند درصد از كساني كه شريك جنسي مشخص دارند، سبك زندگي‌شان جامعه‌پسند و حكومت‌پذير است؟

جامعه‌اي كه بخش عمده‌اي از انرژي جنسي جوانان آن حبس است و به آن توجه نمي‌شود، بيمار است. اگر لذت جنسي كه نياز بخش عمده‌اي از جامعه‌ي جوان ايران است از او دريغ مي‌شود، بايد دانست كه بسياري از معضلات و مشكلات اجتماعي در او سرباز خواهد كرد.

چرا پرخاش‌گري جوانان بالاست؟ چرا مصرف مواد مخدر و نرخ اعتياد هر روز بيش‌تر مي‌شود؟ چرا افسردگي و معضلات خانوادگي زياد است؟ چرا جامعه‌ي جوان كشور نشاط ندارد و خمود است؟ شدت پوشش و آرايش‌هاي غيرمتعارف در كشور ريشه در چه دارد؟

محدود كردن سكس و رابطه‌ي جنسي به ازدواج و تاكيد بر سنت‌هايي كه در اداره‌ي امور جنسي جامعه ناكارآمد و ناتوان است، ترويج فرهنگي كه در آن ديگرگونه رفتار كردن در مسايل جنسي، بدترين نوع بي‌اخلاقي تلقي مي‌شود، اين‌ها از جمله مواردي‌ست كه نشان‌دهنده‌ي غفلت جامعه و حكومت در ايران است.

جامعه‌ي ايراني سر در برف بدفهمي و بي‌تدبيري كرده و نمي‌خواهد بپذيرد كه يكي از حياتي‌ترين نياز‌هاي جامعه را نمي‌توان و نبايد از آن دريغ كرد. چرا راه‌حل‌هاي متمدنانه و انساني را ممنوع مي‌كنيم تا نياز، جامعه را به رفتاري حيواني وادار كند؟

وقتي مي‌بينيم و مي‌شنويم برادري به خواهر خود با خشونت غيرقابل‌تصور تجاوز كرده است آيا كسي هست كه به جز پناه بردن به خدا از شر بلاياي آخرالزماني و تجويز داغ و درفش بيش‌تر، قدري نرم‌دلانه و انديشيده‌تر به مشكل و خطر نگاه كند و باور داشته باشد كه مجرمان اين‌چنيني همه انسان بوده و هستند، نه هيولا و شيطان.

لينك مطلب و درباره‌ي آن با موضوع فرهنگ و جامعه
مطلب را به بالاترین بفرستید



جمعه 22 آبان1388

سلطان فقيه و محمود افغان



يكي از تلخ‌ترين دوران تاريخ ايران غلبه‌ي محمودافغان بر اصفهان و سقوط سلطنت صفوي است. البته تلخي آن نه از بابت سقوط شاه بود چرا كه ايران‌زمين از اين سقوط‌ها بسيار ديده است و همواره شاهي رفته و سلطاني جاي آن نشسته.

بدي آن روزگار تلخي‌هايي بود كه آن زمان بر مردم اين سرزمين گذشت. از فقر و قحطي مادي گرفته تا تهيدستي فكري و فرهنگي. زمانه‌اي كه شاه فقيه به جاي تمشيت امور در بحث اين بود كه مطابق شريعت كشمش‌پلو حرام است يا حلال، در حالي كه سپاه نيم‌بند افغان پشت دروازه‌هاي پايتخت رسيده بود.

ايراني كه زماني اسكندر آن را فتح كرده بود حالا شكار مردي ناشناس با سپاهي ناتوان مي‌شد. و به چنان ورطه‌اي افتاده بود كه حالا سر هم بلند نمي‌توانست كرد. قبلا البته در برابر حمله‌ي اعراب و مغول چنين زمين‌گير شده بود.

شكست‌هايي كه عاقل بايد از آن‌ها درس مي‌گرفت و نگرفت و هم‌چنان تاريخ تكرار مي‌شود تا ايران از حاكم غافل غيرعاقل در عذاب باشد و بنالد، تا شايد روزي از اين حلقه‌ي تكرار به درآيد.


لينك مطلب و درباره‌ي آن با موضوع انديشه
مطلب را به بالاترین بفرستید



سه شنبه 19 آبان1388

سحابي، حيف شد



شايد اولين كتاب كه با ترجمه‌ي مهدي سحابي خواندم، آب بابا ارباب بود. از ترجمه و لحن مترجم چيزي خاطرم نيست. ولي موضوع آن هرگز از يادم نخواهد رفت. داستاني گيرا درباره‌ي رهايي از بندهاي پدرسالاري كه اگر سحابي نبود شايد هرگز طعم آن را نمي‌چشيدم.

و بارون درخت‌نشين كه به نظرم آن را مي‌توان پدربزرگ رياليسم جادويي به حساب آورد. از همه بهتر كتاب بچه‌هاي نيمه‌شب بود از سلمان رشدي كه به خاطر ترجمه‌ي آن از وزارت فرهنگي كه وزيرش خاتمي بود مهدي سحابي جايزه هم گرفت. هر چند بعدها با انتشار آيات شيطاني، خاتمي فحش خورد و كتاب بچه‌هاي نيمه‌شب ديگر تجديد چاپ نشد.

هميشه مي‌گفتم كاش مي‌شد سحابي آيات شيطاني را ترجمه كند تا خواندن آن را با زبان فارسي سحابي‌نوشت تجربه كنيم. آن وقت كساني كه پيگير فتوا و قتل بودند حداقل مي دانستند چه چيزي را محكوم كرده‌اند و مي‌كنند. اما حالا با مرگ مهدي سحابي حيف كه اين آرزو را به گور خواهم برد.

حالا ديگر من مي‌مانم و در جستجوي زمان از دست رفته كه هنوز فرصت هست لذت خواندن آن را به لطف ترجمه‌ي سحابي به دست آورم اگر البته عمر كفاف دهد و مثل آرزوي قبلي سرنوشتش به گور منتهي نشود.

پ.ن. ظاهرا كتاب آيات شيطاني سلمان رشدي را سحابي ترجمه كرده بوده ولي آن را منتشر نكرده است، كاش اين ترجمه منتشر شود.



لينك مطلب و درباره‌ي آن با موضوع كتاب
مطلب را به بالاترین بفرستید



یکشنبه 17 آبان1388

سيزده به در پاييزي



ديگر از هيچ چيز تعجب نمي‌كنم. پدر سالخورده‌ي شهيدي كه حكومت را با يزيد و معاويه مقايسه مي‌كند و مي‌گويد حاكمان خون فرزندش را پامال كرده‌اند. زن و مرد متديني كه براي سرنگوني ظلم و رهايي اسرا روزها و هفته‌هاست كه روزه‌دار اند. يا خانواده‌هايي كه دسته‌جمعي از شهرشان بلند مي‌شوند و به تهران مي‌آيند تا سيزده آبان را دسته‌جمعي با مردم تهران به در كنند!

و روز سيزده آبان يكباره تهران بيت‌المقدس مي‌شود و زورگوياني در شمايل سپاه اسراييل كه با چوب و چماق به جان مرد و زن و پير و جوان مي‌افتند. مردمي كه مقاومت مي‌كنند و كمتر به سبك فلسطينيان به سنگ و چوب پناه مي‌برند تا از خود دفاع كنند، بيش‌تر اما بحث مي‌كنند كه چرا مي‌زنيد؟ مگر اخلاق و انسانيت نداريد؟

اين روزها بسياري در ايران روزهاي سختي مي‌گذرانند. زنان و مرداني كه ماه‌هاست در بند اند و زير فشار. مادران و پدراني كه يكباره و ناجوانمردانه فرزندان خود از دست دادند و به سوگ نشستند. دختران و پسراني كه خشم و نارضايتي آن‌ها را در بر گرفت كه تا به كي تحمل كنيم و خاموش باشيم. و حتا حاكماني كه در قافيه‌ي شعري كه گفته‌اند درمانده‌اند و خود هم نمي‌دانند چه مي‌كنند و چه خواهد شد.

و البته كودكاني كه اميد و نويد آينده‌ي آن‌ها در اين روزها و ماه‌ها رقم مي‌خورد و چه بسا در آينده به پاسداشت خون‌دلي كه امروز مردم ايران مي‌خورند، مغرورانه سيزده به درهاي بهاري و پاييزي بسياري را جشن بگيرند. دور نباد چنان روزهايي.

لينك مطلب و درباره‌ي آن با موضوع سياست
مطلب را به بالاترین بفرستید



شنبه 2 آبان1388

اي آسمان ببار



زنده نخواهم ماند
اي آسمان كه در خون خورشيد غلتيده‌اي
فردا
طلوع دوباره را
نخواهم ديد
يك پرتو از آفتاب نيمه‌جان
نگه دار
وقتي كه تاريكي سحرگه است
هنگام جان كندن‌ام
به من بده
يا ماه كاملي
بياور،
نشانم بده
ابري نشو
تا وسعت تو و پرشماري ستاره‌ها
پنهان كند كوچكي سرزمين،
جور زمين و ناجوري زمانه را
فردا كه تاريكي است و سكوت مرگ
آزاد مي‌شوم
رها و سبك‌بال مي‌پرم
آغوش وا كن آسمان كه از بند مي‌رهم
آن لحظه‌اي كه اعدام مي‌شوم
اي آسمان ببار
رحمتت را نشانم بده

لينك مطلب و درباره‌ي آن با موضوع شعرواره
مطلب را به بالاترین بفرستید



جمعه 24 مهر1388

سناتور، سردار، بيت، دربار



آن روزها كه پدراني از ما درآمدند تا كاخ ظلم فرو ريزند نمي‌دانستند كه سنگ بنايي را خواهند گذاشت كه پدراني از ما درآورند.

آن روز صحبت از سناتورهايي بود كه نفت مي خوردند و بي‌عدالتي پس مي‌انداختند امروز هستند سرداراني كه راه تا انتها طي نشده‌ي آن‌ها را بروند.

اگر روزي دربار بود كه دست‌اش در هر كار بود، امروز اما تك بيتي هست كه قافيه را بر ما تنگ كند. و آزادي را چنان رمانده‌اند كه ديگر در خواب هم به مردم اين سرزمين نازنين سواري نمي‌دهد.

اي پدران ما كه رفتيد كاش اصلا نمي‌آمديد و چنين تحفه‌اي براي‌مان ارمغان نمي‌آورديد يا كه  اين ته‌مانده‌ي قبيله‌‌تان را هم با خود مي‌برديد تا سر فرزندان‌تان را بر آستان خدايان نبرند چنين بي‌آب و بسم‌الله.

امان از دستت اي مقام معظم برتري.



لينك مطلب و درباره‌ي آن با موضوع فرهنگ و جامعه
مطلب را به بالاترین بفرستید



چهارشنبه 22 مهر1388

ببار



به وقت غم
ابرهاي بهاري
كوير را مانند پيش چشمانت
سكوت و چشم‌هاي نمناكت
سرآغاز طوفان زيبايي‌ست
و من زمين پرآشوب بي‌مرهم
به سان كودك تب‌دار
در انتظار خنكاي قطره‌هاي بارانم
ببار تا بدانند ماتمي داريم



لينك مطلب و درباره‌ي آن با موضوع شعرواره
مطلب را به بالاترین بفرستید



دوشنبه 23 شهریور1388

ناموس نظام



اگر ديديد يكي داد مي‌زند و به همه مي‌پرد، عصباني‌ست و تعادل روحي ندارد و قرمز و سياه شده و حتا خود هم نمي‌داند چه مي‌كند. اگر در ايران هستيد بدانيد حتما مساله ناموسي‌ست. ناموسي بودن بعضي از مسايل و ناموس‌پرستي در ايران كم رايج نيست. و عموما براي رفتارهاي ناشي از آن منطقي نمي‌توان يافت.

چرا حاكميت حاضر نشد قدرت از دست احمدي‌نژاد خارج شود؟ و اين همه هزينه و خسارت و بدنامي را به جان خريد؟ مگر چه چيزي عايدش شد كه ارزش اين همه تاوان را داشت؟ پاسخ‌هاي متفاوتي به اين پرسش مي‌توان داد. اين رفتارهاي حاكمان نظامي و شبه‌نظامي ايران هم شبيه به همان ناموس‌پرستي، بي‌منطق است و نابسامان.

چه مساله‌ي ناموسي براي حكومت مطرح بود كه رييس‌جمهور شدن يكي مثل موسوي و كسي غير از احمدي‌نژاد را طاقت نياوردند و چنين مستانه ميخانه‌ي انتخابات را به هم زدند؟ اين ناموس نظام چيست كه چنين براي‌اش خون مي‌ريزند و مردم را به بند مي‌كشند؟

پاسخ اول، خامنه‌اي و ولايت فقيه. برخي معتقد اند كه بيماري خامنه‌اي به مرحله‌اي رسيده است كه مرگ او محتمل است و دولتي كه در زمان او انتقال قدرت از خامنه‌اي به فرد جانشين اتفاق مي‌افتد، تاثير زيادي بر آينده‌ي كشور خواهد داشت.

اگر كساني منتقد به اقتدارگرايان در راس كار باشند، مافياي حاكم فعلي كه در سپاه و قوه‌ي قضاييه و نهادهاي امنيتي و انتظامي در راس كار اند و بسياري منافع اقتصادي و مصادر سياسي براي خود دست و پا كرده‌اند، همگي در خطر سقوط قرار خواهند گرفت.

پاسخ دوم، كارنامه‌ي سياه سي‌ساله. از نگاه بسياري از جمله مخالفان و منتقدان سي‌ساله‌ي جمهوري اسلامي، بسياري جنايت‌ها و خيانت‌هاي آشكار و پنهان در اين مدت روي داده كه اگر كساني در راس قدرت باشند كه در آن جنايت‌ها دست نداشته باشند و يا كم‌تر دخالتي در آن سورفتارهاي حكومت داشته باشند، بيم آن مي‌رود كه اين بخش از ناموس نظام به بيرون افتد و آن‌ها رسوا شوند.

پاسخ سوم، فساد مالي وسيع. در طي چهارسال دولت نهم، درآمد نفتي بسياري عايد دولت شد و بسياري اما و اگرها درباره‌ي آن مطرح است. چند صد ميليارد دلار طي مدت كوتاهي وارد اقتصاد ايران شد و معلوم نيست دقيقا چه كساني و در چه روندي به آن درآمدها دسترسي داشتند و چه كردند.

فساد منتسب به هاشمي و خانواده‌اش و دوره‌ي سازندگي در برابر اين ابعاد نامكشوف فساد هيچ است. چرا كه در دوره‌ي هاشمي اينقدر پول در دست دولت نبود و بسياري كارهاي اقتصادي هم انجام گرفت. در حالي كه در اين دوره بسياري پول آمد و رفت بدون اين كه اتفاقي در اقتصاد و صنعت كشور بيفتد.

پاسخ چهارم، بمب اتمي. همه مي‌دانند كه صدام به بهانه داشتن سلاح‌هاي غيرمتعارف سقوط كرد. اما عدم توان صدام به مقاومت در برابر آمريكايي‌ها نداشتن چنين سلاح‌هايي بود. چه بسا اگر بمب اتمي مي‌داشت هرگز مورد هجوم واقع نمي‌شد.

به هر حال تاثير بازدارنده و همچنين نظامي بمب اتمي براي حاكمان ايران كه همواره رفتارشان در تنش با نظام جهاني‌ست و خواهان اين اند كه در دنيا ميان قدرت‌هاي جهاني براي خود جايي باز كنند، همواره وسوسه‌انگيز است.

بعيد نيست كه در دوره‌ي احمدي‌نژاد كه اين بخش از حاكميت خودكامه يكه‌تاز بود، حكومت به اين هوس خود پرداخته است و حالا نمي‌خواهد با روي كار آمدن يك دولت دموكرات، از اين كار دست شويد. و چنين است كه نمي‌گذارد دولتي غير از احمدي‌نژاد در كار باشد و مانعي داخلي براي رسيدن به اين هدف باشد. براي حكومت مانع خارجي براي توسعه‌طلبي نظامي و هسته‌اي كافي‌ست چرا بايد در داخل هم چنين باري را تحمل كند.

شايد به جز اين‌ها امور ناموسي ديگري هم براي حكومت متصور باشد. اما قطعا اسلام و عدالت‌خواهي جزو آن نيست چرا كه در اين سال‌ها بسيار پيش آمده كه هر دو را براي خواست‌هاي مهم‌تري نقض كردند هر چند كه حكومت به هر دوي آن‌ها تظاهر مي‌كند و مي‌دانيم و خودشان هم مي‌دانند كه موسوي و طرفداران‌اش از ان‌ها به اسلام و عدالت‌خواهي نزديك‌تر اند.

تحليل دقيق‌تر اين است كه تركيبي از اين هر چهار فرض ممكن است ناموس نظام به حساب آيد، چرا كه نه تنها اين چهار مورد مانعه‌الجمع نيستند بلكه از قضا با هم سازگاري و همسويي هم دارند.



لينك مطلب و درباره‌ي آن با موضوع سياست
مطلب را به بالاترین بفرستید



پنجشنبه 19 شهریور1388

گاوداري معكوس



گاوداري مكان يا حرفه‌اي‌ست كه در آن تعدادي گاو به وسيله‌ي عده‌اي انسان نگه‌داري مي‌شوند تا از قبل آن سودي عايد جامعه گردد و برخي نيازهاي غذايي جامعه تامين شود. حال يك گاوداري را تصور كنيد كه در آن اين رابطه معكوس باشد. يعني عده‌اي گاو وظيفه‌ي نگه‌داري و بهره‌برداري از تعدادي انسان را داشته باشند.

اين تخيل فانتزي را ادامه دهيد، به نظر شما اندازه‌ي دانش و تعقل گاوها در چه حد است و آيا توانايي‌هاي انسان را درك و فهم مي‌كنند كه بخواهند آن را به كار بندند؟ تصور كنيد گاوهايي كه گاوآهن به انسان‌هاي خلاق و فهيم مي‌‌بندند تا زميني را كه احتمالا سنگلاخ است، شخم زنند.

آيا از اين گاوداري فوايدي حاصل مي‌شود كه دست جامعه را بگيرد؟ اين تصور فانتزي چندان غيرواقعي هم نيست. حتما تاكنون با شركت‌ها، ادارات و سازمان‌هايي روبرو شده‌ايد كه در آن انساني كم‌دانش و ناتوان در راس است و چندين تواناي دانا كه زيردست او هستند و بايد به فرمان او كار كنند.

قطعا اميدي به چنين نهادي نخواهيد داشت. چرا كه اين پديده‌اي كه من آن را گاوداري معكوس مي‌نامم مانع پيشرفت و تعالي سازماني خواهد شد. در جامعه‌ي ايراني ما گاوداري معكوس مساله‌اي رايجي‌ست كه اگر چنين نبود حال ما بهتر اين بود كه در آن هستيم.

نيازي به كندوكاو زياد نيست، به اطراف خود دقت كنيد، بسياري گاوداري معكوس خواهيد يافت. كوچك و بزرگ و البته در مواردي بسيار تحقيرآميز و خانمان‌برانداز.

فلك به مردم نادان دهد زمام امور                     تو اهل دانش و فضلي همين گناهت بس



لينك مطلب و درباره‌ي آن با موضوع فرهنگ و جامعه
مطلب را به بالاترین بفرستید



سه شنبه 17 شهریور1388

تجاوز به عكاس جنگ



يكي از عكاسان باسابقه‌ي جنگ كه اتفاقا از طرفداران احمدي‌نژاد بوده است در وقايع بعد از انتخابات دستگير و مانند بسياري از بازداشتي‌هاي خياباني به كهريزك منتقل مي‌شود. در آن‌جا هنگامي كه ماموران يكي از جوانان بازداشتي را ضرب و شتم مي‌كردند، جوان با قسم دادن آن‌ها به مقدسات مذهبي از ايشان مي‌خواهد كه او را نزنند. ماموران با توهين‌هاي ركيك به مقدسات او را مورد هجمه‌ي شديدتر قرار مي‌دهند.

در اين هنگام عكاس مذهبي و انقلابي به آن‌ها اعتراض مي‌كند كه چرا به مقدسات توهين مي‌كنيد؟ حرف او نه تنها اثري نمي‌كند بلكه باعث هجوم ماموران به او مي‌شود تا آن‌جا كه علاوه بر ضرب و شتم شديد، با باتوم به او تجاوز مي‌كنند تا ديگر به خود اجازه‌ي اعتراض ندهد.

بيرون از زندان تعدادي از دوستان  اين عكاس كه از دستگيري او باخبر شده بودند و در طيف نزديك به احمدي‌نژاد قرار داشتند هر چه تلاش مي‌كنند از او خبري بگيرند و آزادش كنند موفق نمي‌شوند، تا اين كه سرانجام از طريق ارتباط‌هايي كه با دفتر خامنه‌اي داشته‌اند و پس از پيگيري‌هاي فراوان او را يافته و آزاد مي‌كنند.

عكاس بخت‌برگشته كه پس از آزادي دچار آسيب‌هاي جسمي و روحي فراوان شده بود، شديدا به مقامات بالا اعتراض مي‌كند، گفته شده شخصا رنج‌نامه‌اي از حوادثي كه بر او گذشته براي خامنه‌اي مي‌نويسد و حتا حضوري و خصوصي نيم‌ساعت با او صحبت مي‌كند.

بعدها با اعلام كشته شدن محسن روح‌الاميني، خامنه‌اي براي اين كه نارضايتي بخشي از نيروهاي هوادارش را جبران كند، دستور مي‌دهد كهريزك را تعطيل كنند. در حالي كه طي چند سال اخير بسياري از حقوقدانان تقاضاي تعطيلي اين بازداشتگاه غيرقانوني را كرده و خواستار شناسايي و مجازات دايركنندگان آن بودند.

با تعطيلي كهريزك اسرار آن هم ناگفته باقي ماند و به نظر نمي‌رسد حقايق آن هرگز روشن و به مردم اعلام شود تا چه رسد به مجازات مسببان آن.



لينك مطلب و درباره‌ي آن با موضوع سياست
مطلب را به بالاترین بفرستید



یکشنبه 15 شهریور1388

برادر چاوز رفيق احمدي‌نژاد



آخوند وارد كتاب‌فروشي كه شد، مشتري‌ها كه عموما دختر و پسر جوان بودند خودشان را كنار كشيدند و در سكوت فرو رفتند. مرد روحاني حجم وسيع عبا و رداي‌اش را جمع و جور كرد و پرسيد: كتاب و نوار آموزش زبان اسپانيولي مي‌خواهم. جوان شوخ و شنگي رفت و كنار حاج آقا ايستاد و گفت: تا جايي كه من خبر دارم قرآن به عربي نازل شده است.

آخوند در حالي كه يك فرهنگ اسپنيش جيبي را ورق مي‌زد، با خوش‌رويي جواب داد، به لطف دولت احمدي‌نژاد اسلام در آمريكاي لاتين خواهان بسيار دارد. جوان گفت: جنيفر لوپز را مي‌خواهند مسلمان كنند.

دختري وارد كتاب‌فروشي مي‌شود، زندگي‌نامه‌ي چه گوارا و چند كتاب از لنين مي‌خواهد. پسر جوان سوتي مي‌زند و كنار دختر تازه‌وارد مي‌رود و طوري كه آخوند بشنود مي‌گويد سلام رفيق.

يكي دو سال پيش بود كه فرزندان چه گوارا به ايران سفر كردند و كلي تعريف و تمجيد شدند و در تلويزيون ايران ظاهر شدند. هيچ كشوري به گرمي كشورهاي آمريكاي لاتين از احمدي‌نژاد استقبال نكردند و هيچ‌كس به اندازه‌ي چاوز به ايران رفت و آمد نداشت.

شايد دوستي ميان دو كشور منزوي و مطرود آمريكا و غرب طبيعي باشد هرچند ناسازگاري ايدولوژيك ميان اسلام و كمونيسم به اين راحتي‌ها زدودني نيست. اما درد مشترك حاكمان مستبد را كنار هم مي‌نشاند. به هر حال امپرياليسم و استكبار در ادبيات سياسي هر دو تفكر بسيار شنيده مي‌شود تا ناتواني در ساماندهي مشكلات كشورها زير آن پنهان شود.

لينك مطلب و درباره‌ي آن با موضوع سياست
مطلب را به بالاترین بفرستید



سه شنبه 10 شهریور1388

بولدوزر رهبر



هيچ كس براي من هاشمي نمي‌شود. اين كلام خامنه‌اي بود در روزي كه خاتمي با رايي بالا خارج از خواست رهبر انتخاب شد تا دوره‌اي از دولت آغاز شود كه اصلاحات نام گرفت. اما بعد از خاتمي، آمدن احمدي‌نژاد به خامنه‌اي نشان داد كه از قوطي عطار نظام چيزي سر برآورده كه همه‌كس او شده است تا به آن‌جا كه هاشمي ديگر به كار نمي‌آيد.

عطاري نظام چيزي جز حلقه‌هاي پنهان سپاه نيست. سپاهي كه در روزهاي پراضطراب رهبر بعد از هجده تير به او گفته بودند اگر نمي‌تواني بساط آشوب‌ها را جمع كني ما خودمان دست به كار مي‌شويم و چنين هم كردند. از آن روز به بعد بود كه كم‌كم خامنه‌اي راهي بهتر از تكيه بر هاشمي يافت تا بتواند بماند.

احمدي‌نژاد اولين شعبده‌ي اين دستياران جديد رهبري نبود و آخري هم نخواهد بود. چنان كه در اين انتخابات به پاي آن ايستادند و چه‌ها كه نكردند تا ناخودي‌ها در قدرت نباشند. در آن جمعه‌ي سياه علاوه بر شاخ و شانه كشيدن و اشك ريختن، خامنه‌اي رسما گفت كه ديگر هاشمي همه‌كس‌اش نيست و قربان دست و پاي بلوري احمدي نژاد رفت.

گمان خامنه‌اي بر اين است كه اين بولدزري كه بي‌منطق و تامل مي‌كوبد و خراب مي‌كند و جلو مي‌رود و هيچ حرفي را شنوا نيست، مركب خوبي‌ست تا همه‌چيز را چنان كه خود دوست دارد، ترتيب دهد. اوست كه مي‌تواند از دانشگاه پادگان بسازد و از دانش نه شاخه‌ي فني و كاربردي آن بلكه انساني و اجتماعي‌اش جز تاويلي اسلامي، انقلابي و ناچسب باقي نگذارد.

خامنه‌اي گمان مي‌كند كه فرمان اين بولدوزر و افسار اين مركب در دست خودش هست و خواهد ماند. بي‌خبر كه آن مافيايي كه اين ولد چموش را پس انداخته، كامندر است نه او. چه افسوس خواهد خورد زماني كه اين بولدوزر به پشت ديوار بيت او برسد.



لينك مطلب و درباره‌ي آن با موضوع سياست
مطلب را به بالاترین بفرستید



یکشنبه 8 شهریور1388

قصاب مطبوعات رفت



رفتن قاضي مرتضوي براي روزنامه‌نگاران خبر خوشي بايد باشد. مردي كه با لب تر كردن مقامات عالي‌رتبه‌ي جمهوري اسلامي بسياري نشريه را بست. براي جامعه‌ي ايران اين بستن‌ها به معناي بي‌خبري و سانسور و تحديد و هم تهديد آزادي بود. اما براي روزنامه‌نگار علاوه بر اين‌ها معناي بي‌كاري و بحران هم داشت.

از رفتن قاتل اگر نمي‌شود خوش‌حالي كرد مي‌توان دست‌كم به ياد مقتولان بود. از قامت اين مرد بايد مجسمه‌اي ساخت و در جايي از شهر نصب كرد و نام آن را قصاب مطبوعات گذاشت. تا هميشه و همه يادشان باشد كه چه سريع و ساده بر دهان‌ها مهر زدند و قلم‌ها را شكستند.

اميد است تاريخ تقبيح شايسته‌اي از اين مرد و مرداني از اين دست كند چنان كه هنوز هم در تاريخ آمريكا مك‌كارتي و مك‌كارتيسم ننگي ماندگار و نقطه‌اي سياه است. با اين تفاوت كه اگر در آن‌جا يكي چنين بود، اين‌جا اكثر زمام‌داران چنين اند، اگر نگوييم همه.

قصاب اگر رفت اما قصابي همچنان باز است. نه خط و مشي آن مقامات عالي‌رتبه عوض شده و نه عقلانيت به سيستم مديريت كشور بازگشته، اما جاي خوش‌حالي‌ست به هر حال، يكي از خيل آن‌ها كم.



لينك مطلب و درباره‌ي آن با موضوع فرهنگ و جامعه
مطلب را به بالاترین بفرستید




POWERED BY   BLOGFA.COM         RSS