<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>علف هرزه‌‌</title>
<link>http://alaf-e-harzeh.blogfa.com/</link>
<description>شعر، داستان و نوشته‌هاي ديگر</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 27 Dec 2009 05:40:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>من حسين ام تو يزيد</title>
<link>http://alaf-e-harzeh.blogfa.com/post-444.aspx</link>
<description>تقابل حسين و يزيد، به صحراي كربلا و روز عاشورا ختم نشد. دست كم در ايران براي صدها سال است كه روايت آن روز و آن واقعه ادامه دارد. اين روايت چنان بست يافته و در فرهنگ ايران ريشه دوانده كه حسين بيان مجسمي از حق مظلوم و يزيد تعبير ديگري بر باطل ظالم معنا مي‌شود. در چنين فضايي است كه هر فرد و گروه و دسته‌اي خود را حسيني مي‌داند و رقيب را يزيدي.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;تا به آن‌جا كه طرفداران حاكميت كنوني ايران خود را جبهه‌ي حسيني و معترضان و معارضان را يزيدي مي‌خوانند. اما آيا در چنين فضايي هر كسي با هر وضعيتي مي‌تواند در اين شبيه‌سازي خود را حسين بخواند و طرف مقابل را يزيد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;تفاوت‌هاي آن وقت حسين و يزيد چنان گم و مغشوش نيست كه امروز بتوان همگان و مخصوصا مطلعان را فريب داد هر چند سادگان شايد تحت تاثير منبر و تريبون قرار بگيرند و رد و ربط موضوع را گم كنند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اولين تفاوت آن روز حسين و يزيد آن بود كه يكي در پزيشن حاكميت بود و بهره‌مند از قدرت و ديگري در موقعيت اپوزيسيون و منتقد و معترض به آن. دوم اين كه حاكم بيعت حسين را مي‌خواست براي پذيرش و نهايتا تقويت مشروعيت از دست رفته‌ي خود كه حسين نپذيرفت. اين دو ويژگي سبب‌ساز تفاوت سوم شد كه صاحب قدرت عليه ديگري دست به خشونت و قساوت بزند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;طبيعي‌ست كه هر قدرتي اپوزيسيوني دارد ولي تا زماني كه قدرت بي‌مشروعيت نشده و براي زدودن اين عيب از خود دست به دامان مخالفان نگشته و در برابر امتناع آن‌ها دست به خشونت نزده، شرايط به سمت و سويي نمي‌رود كه بتوان آن را طبق مدل كربلا تحليل كرد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در ايران البته تا قبل از انتخابات اخير الگوي حاكم بر شرايط كشور مدل معاويه بود كه بر مبناي فريب و ريا و تظاهر مشروعيتي پوشالي براي خودساخته بود (&lt;A href=&quot;http://www.alaf-e-harzeh.blogfa.com/post-404.aspx&quot;&gt;معاويه‌گري &lt;/A&gt;را بخوانيد). اما انتخابات و حوادث بعد از آن به سرعت شرايط را عوض كرد درست به مانند اين كه معاويه مرده و از دل آن يزيد به در آمده باشد، شرايط عوض شد. طبيعي‌ست كه حاكميت به تصور دوره‌ي معاويه‌گري خود قرآن بر نيزه كند و خود را حسين مظلوم بخواند تا جنگ مغلوبه را بدل به پيروزي كند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;شايد قوي‌ترين شبيه‌سازي از كربلا را علي شريعتي انجام داده باشد آن‌جا كه مبارزه با استبداد پيشين را مبارزه‌ي حسين و يزيد قلمداد كرد و البته در جامعه‌ي آن روز اين ايده خريداران بسيار يافت و الهام‌بخش بسياري براي مبارزه‌طلبي حتا تا سرحد مرگ شد. او اگر امروز بود كاري بس ساده‌تر براي چنين شبيه‌سازي مي‌داشت، چرا كه شاه هرگز ادعاي اميرالمومنين بودن نداشت و نه در خيل خود شاميان دين‌فريفته داشت و نه كوفيان منفعت‌طلب تا كربلا و عاشورا را دوباره بازي كند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اين‌ها اما براي حكومت فعلي همه محياست. تا در قابي تمام و كمال دوباره محرم و حوادث آن را شبيه‌خواني كرد، فقط كمي دقت لازم است تا اشقيا و اوليا را در اين تعزيه گم نكرد، هرچند هر دو گروه مصرند كه لباس مظلوم را بر تن كنند و زره و خود ظالم را به ديگري وانهند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اما به هر حال يزيدي بودن و حسيني شدن به نام و ليبل نيست بلكه به منش و روش و رفتار است. چنين است كه تماشاگران تاريخ، نقش‌هاي اين تعزيه را گم نمي‌كنند، هر چند همه اصرار دارد بازيگر نقش حسين اند نه يزيد و شمر. به هر حال خيابان‌هاي شهر و زندان‌هاي آن گواه ا‌ست بر آن چه در ايران امروز مي‌گذرد و نقش‌ها آن‌جا تعيين مي‌شود و نه در منبر و پشت تريبون.&lt;BR&gt;</description>
<pubDate>Sun, 27 Dec 2009 05:40:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=alaf-e-harzeh&amp;postid=444</comments>
<dc:creator>alaf-e-harzeh</dc:creator>
<guid>http://alaf-e-harzeh.blogfa.com/post-444.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تغافل بدتر از تجاوز</title>
<link>http://alaf-e-harzeh.blogfa.com/post-443.aspx</link>
<description>باز هم تجاوز، باز آزار جنسي و تعرض. تجاوز جنسي بد است اما بدتر از آن تغافل حكومت و جامعه است نسبت به مشكلات فاجعه‌بار جامعه در مواجهه با مسايل جنسي. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اين كه آيا مجازات‌هاي سنگين بازدارنده‌ي تجاوز هست يا نه؟ و يا حضور مداوم پليس در معابر و اماكن تحت عنوان طرح‌هاي مختلف امنيت اجتماعي و اخلاقي يا ارشاد چاره‌ساز است؟ يا اين كه پليسي كه خود متهم به اعمال تجاوز در بازداشتگاه‌ها و زندان‌هاست، مي‌تواند به اصطلاح خود حافظ ناموس مردم باشد؟ مهم است اما مساله‌ي اصلي نيست.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;فكر مي‌كنيد چه تعداد جوان دختر و پسر بين 18 تا 35 سال در كشور زندگي مي‌كنند؟ و چند درصد از اين افراد شريك جنسي ثابت و مشخص دارند؟ چند درصد از كساني كه شريك جنسي مشخص دارند، سبك زندگي‌شان جامعه‌پسند و حكومت‌پذير است؟&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;جامعه‌اي كه بخش عمده‌اي از انرژي جنسي جوانان آن حبس است و به آن توجه نمي‌شود، بيمار است. اگر لذت جنسي كه نياز بخش عمده‌اي از جامعه‌ي جوان ايران است از او دريغ مي‌شود، بايد دانست كه بسياري از معضلات و مشكلات اجتماعي در او سرباز خواهد كرد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;چرا پرخاش‌گري جوانان بالاست؟ چرا مصرف مواد مخدر و نرخ اعتياد هر روز بيش‌تر مي‌شود؟ چرا افسردگي و معضلات خانوادگي زياد است؟ چرا جامعه‌ي جوان كشور نشاط ندارد و خمود است؟ شدت پوشش و آرايش‌هاي غيرمتعارف در كشور ريشه در چه دارد؟&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;محدود كردن سكس و رابطه‌ي جنسي به ازدواج و تاكيد بر سنت‌هايي كه در اداره‌ي امور جنسي جامعه ناكارآمد و ناتوان است، ترويج فرهنگي كه در آن ديگرگونه رفتار كردن در مسايل جنسي، بدترين نوع بي‌اخلاقي تلقي مي‌شود، اين‌ها از جمله مواردي‌ست كه نشان‌دهنده‌ي غفلت جامعه و حكومت در ايران است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;جامعه‌ي ايراني سر در برف بدفهمي و بي‌تدبيري كرده و نمي‌خواهد بپذيرد كه يكي از حياتي‌ترين نياز‌هاي جامعه را نمي‌توان و نبايد از آن دريغ كرد. چرا راه‌حل‌هاي متمدنانه و انساني را ممنوع مي‌كنيم تا نياز، جامعه را به رفتاري حيواني وادار كند؟&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;وقتي مي‌بينيم و مي‌شنويم برادري به خواهر خود با خشونت غيرقابل‌تصور تجاوز كرده است آيا كسي هست كه به جز پناه بردن به خدا از شر بلاياي آخرالزماني و تجويز داغ و درفش بيش‌تر، قدري نرم‌دلانه و انديشيده‌تر به مشكل و خطر نگاه كند و باور داشته باشد كه مجرمان اين‌چنيني همه انسان بوده و هستند، نه هيولا و شيطان. </description>
<pubDate>Thu, 19 Nov 2009 05:25:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=alaf-e-harzeh&amp;postid=443</comments>
<dc:creator>alaf-e-harzeh</dc:creator>
<guid>http://alaf-e-harzeh.blogfa.com/post-443.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سلطان فقيه و محمود افغان</title>
<link>http://alaf-e-harzeh.blogfa.com/post-442.aspx</link>
<description>
يكي از تلخ‌ترين دوران تاريخ ايران غلبه‌ي محمودافغان بر اصفهان و سقوط سلطنت صفوي است. البته تلخي آن نه از بابت سقوط شاه بود چرا كه ايران‌زمين از اين سقوط‌ها بسيار ديده است و همواره شاهي رفته و سلطاني جاي آن نشسته.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بدي آن روزگار تلخي‌هايي بود كه آن زمان بر مردم اين سرزمين گذشت. از فقر و قحطي مادي گرفته تا تهيدستي فكري و فرهنگي. زمانه‌اي كه شاه فقيه به جاي تمشيت امور در بحث اين بود كه مطابق شريعت كشمش‌پلو حرام است يا حلال، در حالي كه سپاه نيم‌بند افغان پشت دروازه‌هاي پايتخت رسيده بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ايراني كه زماني اسكندر آن را فتح كرده بود حالا شكار مردي ناشناس با سپاهي ناتوان مي‌شد. و به چنان ورطه‌اي افتاده بود كه حالا سر هم بلند نمي‌توانست كرد. قبلا البته در برابر حمله‌ي اعراب و مغول چنين زمين‌گير شده بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شكست‌هايي كه عاقل بايد از آن‌ها درس مي‌گرفت و نگرفت و هم‌چنان تاريخ تكرار مي‌شود تا ايران از حاكم غافل غيرعاقل در عذاب باشد و بنالد، تا شايد روزي از اين حلقه‌ي تكرار به درآيد.&lt;br /&gt;
</description>
<pubDate>Fri, 13 Nov 2009 20:21:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=alaf-e-harzeh&amp;postid=442</comments>
<dc:creator>alaf-e-harzeh</dc:creator>
<guid>http://alaf-e-harzeh.blogfa.com/post-442.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سحابي، حيف شد</title>
<link>http://alaf-e-harzeh.blogfa.com/post-441.aspx</link>
<description>شايد اولين كتاب كه با ترجمه‌ي مهدي سحابي خواندم، آب بابا ارباب بود. از ترجمه و لحن مترجم چيزي خاطرم نيست. ولي موضوع آن هرگز از يادم نخواهد رفت. داستاني گيرا درباره‌ي رهايي از بندهاي پدرسالاري كه اگر سحابي نبود شايد هرگز طعم آن را نمي‌چشيدم. 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و بارون درخت‌نشين كه به نظرم آن را مي‌توان پدربزرگ رياليسم جادويي به حساب آورد. از همه بهتر كتاب بچه‌هاي نيمه‌شب بود از سلمان رشدي كه به خاطر ترجمه‌ي آن از وزارت فرهنگي كه وزيرش خاتمي بود مهدي سحابي جايزه هم گرفت. هر چند بعدها با انتشار آيات شيطاني، خاتمي فحش خورد و كتاب بچه‌هاي نيمه‌شب ديگر تجديد چاپ نشد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هميشه مي‌گفتم كاش مي‌شد سحابي آيات شيطاني را ترجمه كند تا خواندن آن را با زبان فارسي سحابي‌نوشت تجربه كنيم. آن وقت كساني كه پيگير فتوا و قتل بودند حداقل مي دانستند چه چيزي را محكوم كرده‌اند و مي‌كنند. اما حالا با مرگ مهدي سحابي حيف كه اين آرزو را به گور خواهم برد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حالا ديگر من مي‌مانم و در جستجوي زمان از دست رفته كه هنوز فرصت هست لذت خواندن آن را به لطف ترجمه‌ي سحابي به دست آورم اگر البته عمر كفاف دهد و مثل آرزوي قبلي سرنوشتش به گور منتهي نشود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پ.ن. ظاهرا كتاب آيات شيطاني سلمان رشدي را سحابي ترجمه كرده بوده ولي آن را منتشر نكرده است، كاش اين ترجمه منتشر شود.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 10 Nov 2009 10:42:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=alaf-e-harzeh&amp;postid=441</comments>
<dc:creator>alaf-e-harzeh</dc:creator>
<guid>http://alaf-e-harzeh.blogfa.com/post-441.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سيزده به در پاييزي</title>
<link>http://alaf-e-harzeh.blogfa.com/post-440.aspx</link>
<description>
ديگر از هيچ چيز تعجب نمي‌كنم. پدر سالخورده‌ي شهيدي كه حكومت را با يزيد و معاويه مقايسه مي‌كند و مي‌گويد حاكمان خون فرزندش را پامال كرده‌اند. زن و مرد متديني كه براي سرنگوني ظلم و رهايي اسرا روزها و هفته‌هاست كه روزه‌دار اند. يا خانواده‌هايي كه دسته‌جمعي از شهرشان بلند مي‌شوند و به تهران مي‌آيند تا سيزده آبان را دسته‌جمعي با مردم تهران به در كنند!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و روز سيزده آبان يكباره تهران بيت‌المقدس مي‌شود و زورگوياني در شمايل سپاه اسراييل كه با چوب و چماق به جان مرد و زن و پير و جوان مي‌افتند. مردمي كه مقاومت مي‌كنند و كمتر به سبك فلسطينيان به سنگ و چوب پناه مي‌برند تا از خود دفاع كنند، بيش‌تر اما بحث مي‌كنند كه چرا مي‌زنيد؟ مگر اخلاق و انسانيت نداريد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين روزها بسياري در ايران روزهاي سختي مي‌گذرانند. زنان و مرداني كه ماه‌هاست در بند اند و زير فشار. مادران و پدراني كه يكباره و ناجوانمردانه فرزندان خود از دست دادند و به سوگ نشستند. دختران و پسراني كه خشم و نارضايتي آن‌ها را در بر گرفت كه تا به كي تحمل كنيم و خاموش باشيم. و حتا حاكماني كه در قافيه‌ي شعري كه گفته‌اند درمانده‌اند و خود هم نمي‌دانند چه مي‌كنند و چه خواهد شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و البته كودكاني كه اميد و نويد آينده‌ي آن‌ها در اين روزها و ماه‌ها رقم مي‌خورد و چه بسا در آينده به پاسداشت خون‌دلي كه امروز مردم ايران مي‌خورند، مغرورانه سيزده به درهاي بهاري و پاييزي بسياري را جشن بگيرند. دور نباد چنان روزهايي.</description>
<pubDate>Sat, 07 Nov 2009 20:55:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=alaf-e-harzeh&amp;postid=440</comments>
<dc:creator>alaf-e-harzeh</dc:creator>
<guid>http://alaf-e-harzeh.blogfa.com/post-440.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اي آسمان ببار</title>
<link>http://alaf-e-harzeh.blogfa.com/post-439.aspx</link>
<description>
زنده نخواهم ماند&lt;br /&gt;اي آسمان كه در خون خورشيد غلتيده‌اي&lt;br /&gt;فردا&lt;br /&gt;طلوع دوباره را&lt;br /&gt;نخواهم ديد&lt;br /&gt;يك پرتو از آفتاب نيمه‌جان&lt;br /&gt;نگه دار&lt;br /&gt;وقتي كه تاريكي سحرگه است&lt;br /&gt;هنگام جان كندن‌ام &lt;br /&gt;به من بده&lt;br /&gt;يا ماه كاملي&lt;br /&gt;بياور،&lt;br /&gt;نشانم بده&lt;br /&gt;ابري نشو&lt;br /&gt;تا وسعت تو و پرشماري ستاره‌ها&lt;br /&gt;پنهان كند كوچكي سرزمين، &lt;br /&gt;جور زمين و ناجوري زمانه را &lt;br /&gt;فردا كه تاريكي است و سكوت مرگ&lt;br /&gt;آزاد مي‌شوم&lt;br /&gt;رها و سبك‌بال مي‌پرم&lt;br /&gt;آغوش وا كن آسمان كه از بند مي‌رهم&lt;br /&gt;آن لحظه‌اي كه اعدام مي‌شوم&lt;br /&gt;اي آسمان ببار&lt;br /&gt;رحمتت را نشانم بده
</description>
<pubDate>Sat, 24 Oct 2009 01:29:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=alaf-e-harzeh&amp;postid=439</comments>
<dc:creator>alaf-e-harzeh</dc:creator>
<guid>http://alaf-e-harzeh.blogfa.com/post-439.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سناتور، سردار، بيت، دربار</title>
<link>http://alaf-e-harzeh.blogfa.com/post-438.aspx</link>
<description>آن روزها كه پدراني از ما درآمدند تا كاخ ظلم فرو ريزند نمي‌دانستند كه سنگ بنايي را خواهند گذاشت كه پدراني از ما درآورند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آن روز صحبت از سناتورهايي بود كه نفت مي خوردند و بي‌عدالتي پس مي‌انداختند امروز هستند سرداراني كه راه تا انتها طي نشده‌ي آن‌ها را بروند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر روزي دربار بود كه دست‌اش در هر كار بود، امروز اما تك بيتي هست كه قافيه را بر ما تنگ كند. و آزادي را چنان رمانده‌اند كه ديگر در خواب هم به مردم اين سرزمين نازنين سواري نمي‌دهد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اي پدران ما كه رفتيد كاش اصلا نمي‌آمديد و چنين تحفه‌اي براي‌مان ارمغان نمي‌آورديد يا كه  اين ته‌مانده‌ي قبيله‌‌تان را هم با خود مي‌برديد تا سر فرزندان‌تان را بر آستان خدايان نبرند چنين بي‌آب و بسم‌الله.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href=&quot;http://go2.wordpress.com/?id=725X1342&amp;site=senoghteh.wordpress.com&amp;url=http%3A%2F%2Fwww.taktaraneh.com%2Fali%2FMusic%2FAlbum%2FMohsen%2520Namjoo%2520-%2520Oy%2F08%2520.%2520Gladiators.mp3&quot; title=&quot;آهنگ جديد محسن نامجو&quot;&gt;امان از دستت اي مقام معظم برتري&lt;/a&gt;.&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Thu, 15 Oct 2009 23:25:53 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=alaf-e-harzeh&amp;postid=438</comments>
<dc:creator>alaf-e-harzeh</dc:creator>
<guid>http://alaf-e-harzeh.blogfa.com/post-438.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ببار</title>
<link>http://alaf-e-harzeh.blogfa.com/post-437.aspx</link>
<description>به وقت غم&lt;BR&gt;ابرهاي بهاري&lt;BR&gt;كوير را مانند پيش چشمانت&lt;BR&gt;سكوت و چشم‌هاي نمناكت&lt;BR&gt;سرآغاز طوفان زيبايي‌ست&lt;BR&gt;و من زمين پرآشوب بي‌مرهم&lt;BR&gt;به سان كودك تب‌دار&lt;BR&gt;در انتظار خنكاي قطره‌هاي بارانم&lt;BR&gt;ببار تا بدانند ماتمي داريم
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 14 Oct 2009 00:31:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=alaf-e-harzeh&amp;postid=437</comments>
<dc:creator>alaf-e-harzeh</dc:creator>
<guid>http://alaf-e-harzeh.blogfa.com/post-437.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ناموس نظام</title>
<link>http://alaf-e-harzeh.blogfa.com/post-436.aspx</link>
<description>اگر ديديد يكي داد مي‌زند و به همه مي‌پرد، عصباني‌ست و تعادل روحي ندارد و قرمز و سياه شده و حتا خود هم نمي‌داند چه مي‌كند. اگر در ايران هستيد بدانيد حتما مساله ناموسي‌ست. ناموسي بودن بعضي از مسايل و ناموس‌پرستي در ايران كم رايج نيست. و عموما براي رفتارهاي ناشي از آن منطقي نمي‌توان يافت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چرا حاكميت حاضر نشد قدرت از دست احمدي‌نژاد خارج شود؟ و اين همه هزينه و خسارت و بدنامي را به جان خريد؟ مگر چه چيزي عايدش شد كه ارزش اين همه تاوان را داشت؟ پاسخ‌هاي متفاوتي به اين پرسش مي‌توان داد. اين رفتارهاي حاكمان نظامي و شبه‌نظامي ايران هم شبيه به همان ناموس‌پرستي، بي‌منطق است و نابسامان.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چه مساله‌ي ناموسي براي حكومت مطرح بود كه رييس‌جمهور شدن يكي مثل موسوي و كسي غير از احمدي‌نژاد را طاقت نياوردند و چنين مستانه ميخانه‌ي انتخابات را به هم زدند؟ اين ناموس نظام چيست كه چنين براي‌اش خون مي‌ريزند و مردم را به بند مي‌كشند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پاسخ اول، خامنه‌اي و ولايت فقيه. برخي معتقد اند كه بيماري خامنه‌اي به مرحله‌اي رسيده است كه مرگ او محتمل است و دولتي كه در زمان او انتقال قدرت از خامنه‌اي به فرد جانشين اتفاق مي‌افتد، تاثير زيادي بر آينده‌ي كشور خواهد داشت. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر كساني منتقد به اقتدارگرايان در راس كار باشند، مافياي حاكم فعلي كه در سپاه و قوه‌ي قضاييه و نهادهاي امنيتي و انتظامي در راس كار اند و بسياري منافع اقتصادي و مصادر سياسي براي خود دست و پا كرده‌اند، همگي در خطر سقوط قرار خواهند گرفت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پاسخ دوم، كارنامه‌ي سياه سي‌ساله. از نگاه بسياري از جمله مخالفان و منتقدان سي‌ساله‌ي جمهوري اسلامي، بسياري جنايت‌ها و خيانت‌هاي آشكار و پنهان در اين مدت روي داده كه اگر كساني در راس قدرت باشند كه در آن جنايت‌ها دست نداشته باشند و يا كم‌تر دخالتي در آن سورفتارهاي حكومت داشته باشند، بيم آن مي‌رود كه اين بخش از ناموس نظام به بيرون افتد و آن‌ها رسوا شوند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پاسخ سوم، فساد مالي وسيع. در طي چهارسال دولت نهم، درآمد نفتي بسياري عايد دولت شد و بسياري اما و اگرها درباره‌ي آن مطرح است. چند صد ميليارد دلار طي مدت كوتاهي وارد اقتصاد ايران شد و معلوم نيست دقيقا چه كساني و در چه روندي به آن درآمدها دسترسي داشتند و چه كردند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فساد منتسب به هاشمي و خانواده‌اش و دوره‌ي سازندگي در برابر اين ابعاد نامكشوف فساد هيچ است. چرا كه در دوره‌ي هاشمي اينقدر پول در دست دولت نبود و بسياري كارهاي اقتصادي هم انجام گرفت. در حالي كه در اين دوره بسياري پول آمد و رفت بدون اين كه اتفاقي در اقتصاد و صنعت كشور بيفتد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پاسخ چهارم، بمب اتمي. همه مي‌دانند كه صدام به بهانه داشتن سلاح‌هاي غيرمتعارف سقوط كرد. اما عدم توان صدام به مقاومت در برابر آمريكايي‌ها نداشتن چنين سلاح‌هايي بود. چه بسا اگر بمب اتمي مي‌داشت هرگز مورد هجوم واقع نمي‌شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به هر حال تاثير بازدارنده و همچنين نظامي بمب اتمي براي حاكمان ايران كه همواره رفتارشان در تنش با نظام جهاني‌ست و خواهان اين اند كه در دنيا ميان قدرت‌هاي جهاني براي خود جايي باز كنند، همواره وسوسه‌انگيز است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعيد نيست كه در دوره‌ي احمدي‌نژاد كه اين بخش از حاكميت خودكامه يكه‌تاز بود، حكومت به اين هوس خود پرداخته است و حالا نمي‌خواهد با روي كار آمدن يك دولت دموكرات، از اين كار دست شويد. و چنين است كه نمي‌گذارد دولتي غير از احمدي‌نژاد در كار باشد و مانعي داخلي براي رسيدن به اين هدف باشد. براي حكومت مانع خارجي براي توسعه‌طلبي نظامي و هسته‌اي كافي‌ست چرا بايد در داخل هم چنين باري را تحمل كند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شايد به جز اين‌ها امور ناموسي ديگري هم براي حكومت متصور باشد. اما قطعا اسلام و عدالت‌خواهي جزو آن نيست چرا كه در اين سال‌ها بسيار پيش آمده كه هر دو را براي خواست‌هاي مهم‌تري نقض كردند هر چند كه حكومت به هر دوي آن‌ها تظاهر مي‌كند و مي‌دانيم و خودشان هم مي‌دانند كه موسوي و طرفداران‌اش از ان‌ها به اسلام و عدالت‌خواهي نزديك‌تر اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تحليل دقيق‌تر اين است كه تركيبي از اين هر چهار فرض ممكن است ناموس نظام به حساب آيد، چرا كه نه تنها اين چهار مورد مانعه‌الجمع نيستند بلكه از قضا با هم سازگاري و همسويي هم دارند.&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Mon, 14 Sep 2009 10:21:52 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=alaf-e-harzeh&amp;postid=436</comments>
<dc:creator>alaf-e-harzeh</dc:creator>
<guid>http://alaf-e-harzeh.blogfa.com/post-436.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>گاوداري معكوس</title>
<link>http://alaf-e-harzeh.blogfa.com/post-435.aspx</link>
<description>گاوداري مكان يا حرفه‌اي‌ست كه در آن تعدادي گاو به وسيله‌ي عده‌اي انسان نگه‌داري مي‌شوند تا از قبل آن سودي عايد جامعه گردد و برخي نيازهاي غذايي جامعه تامين شود. حال يك گاوداري را تصور كنيد كه در آن اين رابطه معكوس باشد. يعني عده‌اي گاو وظيفه‌ي نگه‌داري و بهره‌برداري از تعدادي انسان را داشته باشند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين تخيل فانتزي را ادامه دهيد، به نظر شما اندازه‌ي دانش و تعقل گاوها در چه حد است و آيا توانايي‌هاي انسان را درك و فهم مي‌كنند كه بخواهند آن را به كار بندند؟ تصور كنيد گاوهايي كه گاوآهن به انسان‌هاي خلاق و فهيم مي‌‌بندند تا زميني را كه احتمالا سنگلاخ است، شخم زنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آيا از اين گاوداري فوايدي حاصل مي‌شود كه دست جامعه را بگيرد؟ اين تصور فانتزي چندان غيرواقعي هم نيست. حتما تاكنون با شركت‌ها، ادارات و سازمان‌هايي روبرو شده‌ايد كه در آن انساني كم‌دانش و ناتوان در راس است و چندين تواناي دانا كه زيردست او هستند و بايد به فرمان او كار كنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قطعا اميدي به چنين نهادي نخواهيد داشت. چرا كه اين پديده‌اي كه من آن را گاوداري معكوس مي‌نامم مانع پيشرفت و تعالي سازماني خواهد شد. در جامعه‌ي ايراني ما گاوداري معكوس مساله‌اي رايجي‌ست كه اگر چنين نبود حال ما بهتر اين بود كه در آن هستيم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نيازي به كندوكاو زياد نيست، به اطراف خود دقت كنيد، بسياري گاوداري معكوس خواهيد يافت. كوچك و بزرگ و البته در مواردي بسيار تحقيرآميز و خانمان‌برانداز.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فلك به مردم نادان دهد زمام امور                     تو اهل دانش و فضلي همين گناهت بس&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Thu, 10 Sep 2009 00:54:08 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=alaf-e-harzeh&amp;postid=435</comments>
<dc:creator>alaf-e-harzeh</dc:creator>
<guid>http://alaf-e-harzeh.blogfa.com/post-435.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
