فيلم همه چيز درباره‌ي مادرم نه روايت پسري است از مادرش آن طور كه در آغاز مي‌نمايد و نه حتا ناگفته‌هاي مادري است به پسري كه نيمه‌ي گمشده‌ي مادرش را جستجو مي‌كند، يعني پدري كه هرگز نبوده و نديده است. هرچند به ظاهر با اين ناگفته‌هاي ديرهنگام بعد از مرگ پسر، فيلم جان دوباره مي‌گيرد. اما خيلي زود اين روايت ذهني مادر براي پسر از دست‌رفته، مادر را به تقلا براي يافتن پدر فرزندش مي‌كشاند و اينجاست كه بيننده‌ي فيلم با دنيايي ناشناخته آشنا مي‌شود، دنيايي متفاوت از آن‌چه ببيننده از آغاز فيلم تا به اينجا انتظار آن را مي‌كشيده است. دنياي ناراضيان جنسي، دنياي كساني كه هويت جنسي‌شان با جسم و اندام‌شان نمي‌خواند، دنياي كساني كه مي‌خواهند متفاوت از آن‌چه جسم‌شان و سنت‌ها و فرهنگ و جامعه از آن‌ها مي‌خواهد، باشند. دنياي انسان‌هاي بدون بدن.

سكانس ابتدايي فيلم  با اهداي اعضاي بدن انساني مرده شروع مي‌شود. يعني بدن‌هاي بدون جان و در نهايت فيلم بيننده را به سوي جان‌هاي بدون بدن سوق مي‌دهد. مردان و زناني كه جان و روح و روان‌شان متفاوت از آن چيزي است كه بدن‌هاي‌شان به آن‌ها مي‌دهد. كساني كه دايما در تعارض و تمناي چيزي اند كه ندارند و نمي‌توانند باشند و چنين است كه زندگي نااميدكننده و تلخي براي خود و اطرافيانشان رقم مي‌زنند.

آلمودوار البته روايتي دلپذير و كمتر آزاردهنده‌اي ارايه مي‌دهد تا بيننده متاثر شود اما نااميد نگردد. اين فيلمساز استاد روايت شرايط و حوادث تلخ و سياه است با تصاويري روشن و شفاف و رنگي، و نگاهي شاد و اميدواركننده. در فيلم كسي را مقصر نشان نمي‌دهد. كسي بد و خبيث نيست. بلكه انسان‌ها گرفتار جبر طبيعي مي‌شوند و نياز به درك و كمك و همراهي دارند. چنانچه بخش‌هايي از فيلم‌هاي او از جمله اين فيلم فستيوالي از نيكوكاري‌ست.

جايي اگر به مناطق تاريك زندگي امروز سرك مي‌كشد هدفش آزار تماشاچي نيست و اگر جايي به محله‌ي بدكاره‌ها يا موادفروش‌ها و يا حتا گورستان مي‌رود با موسيقي، حركت نرم دوربين و نور و رنگي كه به فضا مي‌پاشد سعي دارد بي‌جهت احساس تماشاچي را به بازي نگيرد و البته اگر جايي مي‌خواهد حس بيننده را برانگيزد، سعي مي‌كند بيش از اندازه به بيننده شوك ندهد، مثل صحنه‌ي تصادف و مرگ، با موسيقي پيشاپيش به استقبال آن مي‌رود و با نمايش آن از زاويه‌ي ديد پسر كه آرام مي‌چرخد و به زمين مي‌افتد و از گوشه‌ي چشم مادري را مي‌نگرد كه مي‌دود و گريه مي‌كند و باراني كه همزمان مي‌بارد. بيش‌تر فضايي شاعرانه از مرگ مي‌سازد تا تلخ و ناگوار.